رضا قليخان هدايت
829
مجمع الفصحاء ( فارسي )
دريده رمح تو دلها چو كرتهء لاله * گسسته تيغ تو سرها چو خوشهء انگور گرفته فايدهء فتح تو زمين و زمان * نهاده مايدهء تيغ تو و حوش و طيور خدايگانا گفتند حاسدان ز غرض * كه شد الوف دل من ز خدمت تو نفور به قدر دعوت مسموع و قبه مرفوع * به جاه آيت مسطور و خانهء معمور به اعتقاد موالات عيسى اندر مهد * به اختصاص مناجات موسى اندر طور به موقف عرفات و به مجمع عرصات * به حشر و نشر و لقاى و بقاى حور و قصور به اشك ديدهء يعقوب در غم يوسف * به صدق سجدهء داود در شب ديجور كه تا نيايد نزديكم اضطرار فنا * ز صدر تو نشوم جز به اختيار تو دور در مدح سلطان علاء الدّين اتسز خوارزمشاه و تهنيت فتح وى فرمايد اى سمن ساق ترك مشك عذار * تيغ از كف بنه قدح بردار دل منه بر ستارهء ريمن * تن مده در زمانهء غدار مجلسى ساز خوب چون رخ دوست * بادهء خواه لعل چون لب يار خوشتر از عمر و جز به دو نبود * عاقل از عمر خويش برخوردار از كف ساقى سمن ساقى * زهره كردار مشترى ديدار روى او بىنگار يار جمال * چشم او بىشراب جفت خمار تيره با طلعتش مه گردون * خيره با صورتش بت فرخار